میم سادات هاشمی داستانهای نازخاتون داستان مذهبی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین مدافع عشق قسمت ۲۱تا ۳۰ 

رمان آنلاین مدافع عشق قسمت ۲۱تا ۳۰  رمان:مدافع عشق  نویسنده میم سادات هاشمی   #مدافع_عشق #قسمت۲۱ فرد قد بلند برمیگردد و شوکه نگاهم میکند!سجاد!!! نفس هردویمان بند مےآید.من باوضعیتےڪه داشتم و او که نگاهش بمن افتاده بود و تو که درحیاط لبه حوض نشسته ای و نگاهمان میکنی!! سجاد عقب عقب میرود و درحالیکه زبانش […]

میم سادات هاشمی داستانهای نازخاتون داستان مذهبی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین مدافع عشق قسمت ۳۱تا آخر 

رمان آنلاین مدافع عشق قسمت ۳۱تا آخر  رمان:مدافع عشق  نویسنده میم سادات هاشمی #مدافع_عشق #قسمت۳۱ مرد سجده آخرش را که میرود.تو دیوانه وار بلند میشوی و سمتش میروی.من هم بدنبالت بلند میشوم. دستت رادراز میکنی و روی شانه اش میزنی.. _ ببخشید!… برمیگردد و بانگاهش میپرسد بله؟ همانطور که کودک وار اشک میریزی میگویی _ […]

داستان های نازخاتون

رمان آنلاین قبله ی من قسمت ۱تا ۲۰

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۱تا ۲۰  رمان :قبله ی من  نویسنده:میم سادات هاشمی    #قبله_ی_من #قسمت۱ قسمت۱ روبه روی آینه می ایستم و موهایم را بالای سرم با یک گیره کوچیک جمع میکنم.با سر انگشت روی ابروهایم دست میکشم. چقدر کم پشت! لبخند تلخی میزنم و دسته ای از موهایم را روی صورتم […]

داستان های نازخاتون

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۲۱تا۴۰ 

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۲۱تا۴۰  رمان :قبله ی من  نویسنده:میم سادات هاشمی  #قبله_ی_من #قسمت۲۱ کوله پشتیم روبرمیدارم و به سمت دستشویی می دوم. درش رو باز می کنم و درعرض چند ثانیه مشتم را پر از آب میکنم و صورتم رو می شورم. لبه های مقنعه ام خیس میشن. اما چه اهمیتی داره؟! […]

داستان های نازخاتون

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۴۱تا۶۰ 

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۴۱تا۶۰  رمان :قبله ی من  نویسنده:میم سادات هاشمی  #قبله_ی_من #قسمت۴۱ فنجان قهوه را روی میز میگذارم و از پنجره ی سرتاسری کافه به خیابان خیره می شوم. زمین را برف پوشانده، مثل اینکه خیال ندارد کم کم جایش را بابهار عوض کند! نیمه اسفندماه و پیش به سوی سالی […]

داستان های نازخاتون

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۶۱تا۸۰ 

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۶۱تا۸۰  رمان :قبله ی من  نویسنده:میم سادات هاشمی  #قبله_ی_من #قسمت۶۱ من آرادم. آراد گودرزی! چی چیه؟! آرده؟! دردلم میخندم! حالا برنج یا گندم؟! لبخندم را بایک سرفه جمع می کنم -آقای گودرزی! خوش بختم! دستش را به طرفم دراز می کند: شماهم ایران منش! -بله! به دستش خیره میشوم. […]

داستان های نازخاتون

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۸۱تا۱۰۰ 

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۸۱تا۱۰۰  رمان :قبله ی من  نویسنده:میم سادات هاشمی  #قسمت۸۱ #قبله_ی_من به چشمانم خیره میشود. از برق نگاهش تا عمق قلبم تیر میکشد… عصبانی است.. سعی می کند کنترلش کند! لبهایم بی اراده به هم دوخته میشود…دست دراز می کند و در را نگه میدارد بیاید بیرون! مطیع و حرف […]

داستان های نازخاتون

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۱۰۱تا آخر

رمان آنلاین قبله ی  من قسمت ۱۰۱ تا آخر رمان :قبله ی من  نویسنده:میم سادات هاشمی    #قبله_ی_من #قسمت۱۰۱ آذر ازونی که فکر می کردم خوشگل ترشدی! نگاهش می کنم. او یک زن عموی معمولی و مادرشوهری فوق العاده است! لبخند میزنم و تشکر می کنم. یلدا بخش کوتاه تور را روی صورتم میندازد و […]

دختر زشت داستانهای نازخاتون داستان انلاین داستانهای واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دختر زشت قسمت ۱تا ۲۰

رمان آنلاین دختر زشت قسمت ۱تا ۲۰ رمان:دختر زشت  نویسنده:شیرین برقعی  #دختر_زشت #قسمت۱ شهریور ۱۳۳۳ چشمهایش به تار و پود گلهای ناتمام قالی اش خیره مانده و سخت به فکر فرو رفته بود. صدای آهنگین کاردک قالی باقی که با سرعت هر چه تمام تر همراه با دستهای نحیف و زحمت کش او حرکت می […]

دختر زشت داستانهای نازخاتون داستان انلاین داستانهای واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دختر زشت قسمت ۲۱تا ۴۰ 

رمان آنلاین دختر زشت قسمت ۲۱تا ۴۰  رمان:دختر زشت  نویسنده:شیرین برقعی  #دختر_زشت #قسمت۲۱ صفورا مصرانه، میان گریه گفت: – اما این حقیقته … سهراب با لحنی ملایم و مهربان گفت: – گفتم کافیه دیگه … حقیقت هم باشه، حقیقته که من باهاش مشکلی ندارم. فقط ازت می خوام که به من انرژی بدی تا مشکلات […]