نازی صفوی رمان آنلاین داستانهای نازخاتون رمان واقعی از برزخ تا بهشت
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین از برزخ تا بهشت قسمت ۱۰۱ تا آخر

رمان آنلاین از برزخ تا بهشت قسمت ۱۰۱ تا آخر    رمان:از برزخ تا بهشت نویسنده:نازی صفوی   #برزخ_اما_بهشت #قسمت۱۰۱   ده روز بعد، بهرام، بی آن که به کسی خبر بدهد، در یک سفر شش – هفت روزه برای دیدن کیمیا آمد. گفت که تصمیم داشته برای تولد کیمیا بیاید و موفق نشده و […]

نامه یک زن ب شوهرش نامه یک مرد به همسرش داستان واقعی رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

نامه یک مرد به همسرش

نامه یک مرد به همسرش   #نامه ی آن مرد به همسرش قسمت اول @nazkhaatoon همیشه یک تنه به قاضی رفتن خیلی راحت بوده.! مدتها بود که دلم میخواست باهات رو در رو حرف بزنم. با تویی که پای حرفش که میشد خودت رو خیلی فداکار و همسر دوست میدونستی ومن و یک مرد بی […]

دگردیسی غزل السادات مهتابی رمان آنلاین سرگذشت واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۶تا۳۰  

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۶تا۳۰   رمان:دگردیسی نویسنده:غزل السادات مهتابی     قسمت شانزدهم   حاج پرویز استکان چای را درون نعلبکی گذاشت و به آرامی رو به میثم گفت: -ظهر که تو رفتی خونه خواهرت سمیه زنگ زد میثم به گلهای قالی زل زد و چیزی نگفت. شرم در دلش […]

دگردیسی غزل السادات مهتابی رمان آنلاین سرگذشت واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۳۱تا۴۵  

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۳۱تا۴۵   رمان:دگردیسی نویسنده:غزل السادات مهتابی داستانهای نازخاتون, [۱۸.۰۷.۱۷ ۲۱:۵۴] قسمت سی و یک میثم انگشتانش را میان موهایش فرو برد و به فلور چشم دوخت که خم شده بود و معلوم نبود چه کار می کند. با نگرانی سر چرخاند و به انتهای کوچه خیره شد، […]

دگردیسی غزل السادات مهتابی رمان آنلاین سرگذشت واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۴۶تا۶۰ 

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۴۶تا۶۰  رمان:دگردیسی نویسنده:غزل السادات مهتابی   داستانهای نازخاتون, [۲۰.۰۷.۱۷ ۲۱:۱۱] قسمت چهل و شش میثم سراپا لرزید، اینبار نگاهش روی پسر قد بلندی ثابت ماند که کاسه ی سفید رنگی را در دست داشت و لا به لای پسرها و دخترها می چرخید. با خودش فکر کرد […]

دگردیسی غزل السادات مهتابی رمان آنلاین سرگذشت واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۶۱تا۷۵ 

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۶۱تا۷۵  رمان:دگردیسی نویسنده:غزل السادات مهتابی   قسمت شصت و یک بابک رو به او گفت: -خفه، زر نزن و دوباره یک قاشق از بستنی اش خورد: -خیل خوب حالا، کشتین خودتونو، و رو به میثم کرد: -ژیگولو، بکش کنار، این دختره صاحبش اومد قند در دل فلور […]

دگردیسی غزل السادات مهتابی رمان آنلاین سرگذشت واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۲۱تا۱۳۵ 

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۲۱تا۱۳۵  رمان:دگردیسی نویسنده:غزل السادات مهتابی داستانهای نازخاتون, [۲۴.۰۷.۱۷ ۲۲:۰۶] قسمت ۱۲۱ نسیم فریاد زد: -مشـ ـروب نمی خوری؟ میثم بهت زده شد: -ها؟ نسیم بلندتر فریاد زد: -مشـ ـروب؟ نمی خوری؟ چشمان میثم گشاد شد: -نجسی؟ نه، نمی خورم نسیم قهقهه زد: -نجسی؟ هاهاهاهاها، نجسی دیگه چیه؟ […]

دگردیسی غزل السادات مهتابی رمان آنلاین سرگذشت واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۳۶تا۱۵۰ 

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۳۶تا۱۵۰  رمان:دگردیسی نویسنده:غزل السادات مهتابی قسمت ۱۳۶ نسیم به آرامی اشک می ریخت، روی یکی از مبلها نشسته بود و به میثم نگاه می کرد که وسط مجلس پا به پای پونه می رقصید. از این پسرک سنگین وزن بیزار بود. یقه ی لباسش را پایین کشید […]

دگردیسی غزل السادات مهتابی رمان آنلاین سرگذشت واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۵۱تا۱۶۵ 

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۵۱تا۱۶۵  رمان:دگردیسی نویسنده:غزل السادات مهتابی قسمت ۱۵۱ میثم گیلاسش را بالا فرستاد و با چشمان تب دارش به فلور زل زد که دستانش را در هم گره کرده بود و به او نگاه می کرد. سرش را کج کرد، چقدر فلور در نظرش زیبا شده بود. از […]

دگردیسی غزل السادات مهتابی رمان آنلاین سرگذشت واقعی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۶۶تا۱۸۰ 

رمان آنلاین دگردیسی بر اساس سرگذشت واقعی قسمت ۱۶۶تا۱۸۰  رمان:دگردیسی نویسنده:غزل السادات مهتابی قسمت ۱۶۶ خواست چیزی بگوید اما فلور مجال نداد، نفس عمیق کشید و بی توجه به صدای سیـ ـنه اش ادامه داد: -یه سجاده تو مغازه داشتی، هنوزم داری، اوناهاش روی قفسه است، و با دستش به قفسه ی انتهای حجره اشاره […]