داستان کوتاه غزل بانو به صورت آنلاین

فهرست مطالب

داستانهای نازخاتون رمان آنلاین

داستان کوتاه غزل بانو به صورت آنلاین 

داستان های نازخاتون

 

تقدیم به روح غزل بانو که نه نویسنده بود ونه شاعر .

 

 

غزل بانو

سالم محسن جان چطوری؟ چرا این جا قرارگذاشتی؟ سالم غزل جونم خوبم تو چطوری؟ واقعیت این که راستش می خواستم یه موضوعی بهت بگم ؛ چی شده محسن توچرا امروزاین جوری شدی ؛ اون محسن همیشگی نیستی! زود باش حرفت بزن مردم ازفضولی ؛ خب غزل امان بده توهمش حرف می زنی اجازه نمی دی! باشه بابا ؛ آن؛ آن؛ دیگه هیچی نمی گم سراپاگوشم! ببین غزل یعنی چجوری بهت بگم ! واقعا خودمم گیج شدم ولی بخدا قسم چاره ای نداشتم توی بد مخمصه ای گیرافتادم ؛ اه بس کن محسن اینقدرحاشیه نرو حرفت بزن؛ چی شده اتفاقی افتاده؟ یعنی نمی دونم چجوری بگم وای خدا کالفه شدم حرف بزن! غزل ؛ من ؛ من نامزد کردم وآخراین هفته هم عقد کنان هست؛ شوخی می کنی محسن ؟ یعنی چی ؟ اصال شوخی قشنگی نیست به جون خودت غزل راست می گم من با دخترعمه ام نامزد

 

اون روزهایی که من روی تخت

بگوچیکارکردی؟ پس

کردم. محسن تو چه غلطی کردی؛ هان!

 

بیمارستان درد می کشیدم؛ زارمی زدم ؛ توبا دخترعمه جانت پی خوش گذرونی بودی؛ یادت سه

روزپیش زنگ زدم وگفتم ؛ محسن بیا پیشم؛ قراره بهم داروی شیمی درمانی تزریق کنند! هه برگشتی

گفتی؛ غزل جونم شرمندم باید مادرم ببرم دکترمعذرت می خوام . نگو آقا دنبال معشوقه بازی بوده؛

آره. غزل داری اشتباه فکرمی کنی بخدا اون جوری هایی که تو می گی نیست؛ من یک ماه تموم با

 

فامیلم؛

برای خودمم سخت بود اما توروخدا به منم حق بده! حرفای خانواده ام ؛

خودم کلنجاررفتم

 

اطرافیانم؛ من جوونم غزل می خوام زندگی کنم! آره عاشقتم اما بخدا به من حق بده. چون مریض شدم می خوای ولم کنی؟ آره! چون سرطان دارم نمی تونی باهام زندگی کنی! برات افت داره توی جوونی زنت بمیره؛ من حرفی برای گفتن ندارم! انشاهلل خوش بخت بشی. غزل صبرکن هنوزحرفام تموم نشده ؛ غزل نرو صبرکن! برو کنارمحسن وگرنه جیغ می کشم برودنبال زندگیت؛ اما غزل ؛ غزل ؛اجازه

بده برای آخرین باربرسونمت ! آخرین بار؛ چه کلمه تلخی . نیازنیست بارون داره می یاد می خوام

زیربارون قدم بزنم؛ خدانگهداربه ظاهرعشق من . سالم آقا؛ ببخشید قیمت این بیسکوییت ها چنده؟ سالم خانم ؛ ۰۲تومن ؛ اوه اما من فقط پنج تومن دارم ! ببخشید با این پنج تومن یک شکالت بهم بدید؟ آخه بدجورضعف کردم! شرمندم خانم شکالت ها از۵۱تومن شروع می شه ! باشه ممنون ؛ خدایا کمکم کن بدجوری ضعف کردم . کیفم بده ؛ کیفم بده ؛ آهای ؛ آه ؛ لعنتی توی اون کیف لعنتی نه پولی هست که بدردت بخوره ؛ نه طالیی هست که بخوای بفروشی ؛ فقط دارو هست و قرصوآمپول. خدایا : دواهام

ازم گرفتی ؛ دیگهچیکارکنم؟ اه عجب کیفی دزدیدم ! خدا کنه کلی پول توش باشه که بتونم بدهکاری

این صفدرعوضی بدم هی راه به راه نیاد جلوی خونم ؛ کرایه خونم ازم بخواد ؛ خب زیپش بازکنم! اه به خشکی شانس توی این کیف بجزدارو وقرص وآمپول چیزی نداره؟ این کاغذ دیگه چیه ؟ حتماچک پوله ! آخ جون خدا کنه چک پول باشه ! وای این دیگه چیه ؟ یا حضرت عباس این برگه آزمایش نوشته مبتال به سرطان! خدایا من چه غلطی کردم ؟ عجب گهی خوردم ؛ توبه ! باید برم دنبال این زن ؛ الهی

دستم می شکست کیف دزدی نمی کردم ؛ خدایا منو ببخش باید برم دنبالش؛ آره همین درسته ! آهای

خانم؛ خانم؛ حالتون خوبه ؟ ببخشید آقا :می ؛ می ؛ شه ؛ می شه ؛ چی شده خانم؟ خانم؛ صدام می شنوی ؟ زنگ بزنم اورژانس! الوو: ۵۱۱ . این جا یه خانمی افتاده زمین گویا سرطان داره ؛ یهویی بی حال افتاد زمین! سریعا بیاید عجله کنید! ببخشید آقا؟ شما با این خانم چه نسبتی دارید؟ واال نسبتی ندارم توی

 

خیابون صداشون زدم ؛ برگشتم دیدم یهوع بی حال افتاده زمین ؛ هیچ آدرسی ؛ هیچ شماره تلفن ازش ندارید ؟ واقعیت این که هیچ. بسیارخب! همین اطراف باشید اگرکاری داشتیم؛ صداتون کنیم؛ باشه چشم درخدمتتونم! چی شد خانم جوادی ؟ تونستی نشونه ای ازخانواده اش بگیری! واال آقای دکترهیچ آدرس وشماره تلفن نداره! اما گویا یک کاغذ توی کیفش بوده انگاری شماره دکترش نوشته شده. بسیارخب

 

پستان وبیماری های غدد! اه اتفاقا کامبیز

بهم بده؟ دکترکامبیز رفیعی؛ فوق تخصص

شماره دکترش

 

دوستم هست چه عالی دکتر؛ پیداش کردیم؛ الو سالم کامبیزجان چطوری ؟ نشناختی منوبی معرفت؟سالم

کیوان تویی. قربونت مگه میشه نشناسمت ؛ حالت چطوره؟ دکترجون فکرکردم رفتی خارج ازکشور؛ واال قصه اش درازه کامبیزجان ؛ حرفها که زیاده با هم بزنیم! اتفاقا شمارت شانسی گیرآوردم ؛ ازدست تو؛ من که مثل توبی معرفت نیستم حاال بگو چرا شانسی؟ چی شده ؟ جریان چیه؟ کامبیز جون بس کن کم مارو بازپرسی کن ؛ واقعیت این که تو بیماری به نام غزل می شناسی؟ غزل لعل شیک ! گویا کاغذ ویزیت تو؛ توی کیفش بوده! آره بیمارخودم هست؛ چی شده ؟ اتفاقی افتاده؟ خب خداروشکر؛ واال کامبیز

جون امروزآوردنش بیمارستان ما! ولی هیچ آدرسی و تلفنی ازش نداریم. فقط کاغذ توتوی کیفش بوده! کیوان االن حالش چطوره ؟ فعال بیهوشه توی بخش مراقبتهای ویژه بستری هست! بسیارخب من خودم سریع می رسونم. اما کامیز؟ الو؛ الو؛ ای بابا؛ خانم پرستارفعال اقدامی نکنید تا دکترش بیاد؛ باشه چشم

 

دکتر؛ رفیعی هستم با

سالم

آقای دکتر. من توی بخش هستم اگردکترکامبیز اومد سریعا خبرم کن!

 

بله آقای دکتر؛ خیلی

گویا بیماری به نام غزل آوردن اینجا!

دکترکیوان قاسمی تلفنی صحبت کردم؛

 

خوش آمدید ؛دکترقاسمی منتظرتون هستند؛ سالم کامبیزجان ؛ سالم کیوان جان؛ مشتاق دیدار! قربانت

چه سریع خودت رسوندی؟ کو ؟ کجاست؟ باید ببینمش؛ اطاق سمت راست.غزل ؛ غزل ؛ غزل جان

منم دکتررفیعی چشمات بازکن غزل خانم! کامبیز چی شده ؟ این خانم کیه ؟ چه ربطی به تو داره ؟

کیوان قصه اش درازه ! فعال یک سی سی گرم مرفین بهش تزریق کنید به هوش اومد؛ داروهاش خودم

 

حرف بزن دیگه ؛ بیا بریم

به موقع بهم خبردادی کیوان جان! کامبیز بخدا گیج شدم

تجویز می کنم!

 

دفترباهات حرف بزنم! خب سراپا گوشم ؛ یک هفته ای هست که غزل می شناسم ؛ یک دخترجوان وشاداب ومحکم دختری که دوست داره زندگی کنه . عاشق زندگی کردن! عاشق گل و گیاه ؛ آخه این موضوعات زمانی که بستری بود فهمیدم ؛ عاشق گنجشک ها. چه جالب ؟بعدش روزی که رفتم ویزیتش

کنم فهمیدم که ارسالن احمق! ارسالن کیه ؟ بابا توام کیوان گیجی ها؛ ارسالن دیگه ! ارسالن نامجو. متخصص مغزواعصاب ؛ دانشجوی ترم ۳؛ آهان ؛ آهان؛ یادم اومد.چطورتشخیص ناغلط داده ! ارسالن

که کارش خوب بود ؛ چی بگم ؛ خودم هم مونده بودم؛ ارسالن بیماری اشتباه تشخیص داد و این دختر

 

پیشرفت

متوجه شدم؛ ولی دیرشده بود وسرطان

زمانی که ویزیتش کردم

دوبارعمل نا موفق داشت؛

 

خودش کرده بود! اما عجیب این بود کیوان که ؛ این دخترامیدش از دست نداد؛ حتی به هم اطاقی هاش امید می داد. روزی که مجبورشدم به خاطراشتباه ارسالن؛ سینه اون دختربردارم ؛به جون بچه ام کیوان ؛ زارزدم ؛ اما چاره ای نداشتم؛ قسم پزشکی خوردم که نجاتش بدم! اما غزل گفت: آقای دکتر کارخودت بکن؛ به من نگاه نکن؛ هرچی صالح هست انجام بده. کیوان باورت میشه ازمرگ برام بدتربود ؛ اما برام سالمتیش مهم تربود؛ سینه اش برداشتم یه پنج وشیش ماهی همه چی خوب بود داشتم نفس می کشیدم ؛ که یهویی خبردار شدم؛ جای دیگه ای ازبدنش درگیرشده !راستی کامبیزاین دخترخانواده داره

؟ کس و کارداره؟ آخه هیچ آدرس و تلفنی ازش نبود؟ چی بگم کیوان این ونپرس؟ یعنی چی نپرس؟ بگوببینم! اه توام که باید عین تلفن همگانی سکه بندازی تا حرف بزنی؛ ده حرف بزن دیگه . متاسفانه کیوان: غزل بی خانمان بود و هست؛ جایی برای زندگی کردن نداره ؛ ازطریق موسسه ای که زن های

 

کارتن خواب ونگهداری می کنند؛ آوردنش بیمارستان. من هم به هزینه خودم عملش کردم؛ چندین بار! اما تشخیص نادرست ارسالن ؛ کارخودش کرده بود؛ یعنی کسی نیست که این غزل بشناسه ؟ چندین باربه موسسه رفتم ؛ غزل هیچکسی نداره اونجورکه من شنیدم گویا با خانواده اش مشکل داشته ؛ چون

خانواده اش مذهبی

بودند؛ فقط بهم گفتند: آقای دکترلطفا قضاوتش نکنیم. خب یعنی چی این حرف کامبیز؟ واال خودمم نمی دونم برسراین دخترچی گذشته. حاال تو چرا اینقدرکنجکاوشدی ؟ راستش نمی دونم ؛ موضوع جالب شد برام؛ ایشاال که شفا بگیره؛ کامبیزمیدونم ؛ دکترقدرتمندی هستی؛ نجاتش بده؟ کیوان این ازاون حرفها بود راستی گفتی چه کسی آوردتش بیمارستان؟ یه آقای موتورسوار! گویا دیده غزل افتاده وسط خیابون ؛ زنگ زده اورژانس؛ اوناهاش اون جا نشسته ؛ می شه صداش بزنی ؟ آره حتما! آهای آقا تشریف

 

شما چطوری اون خانم دیدید؟ کجا

شده؟ حال اون خانم چطوره ؟

بیارید داخل؛ سالم آقای دکتر چی

 

باهاش برخورد داشتید؟ واقعیت این که آقای دکتر! چطوری بگم؛ روم سیاه ؛ شرمنده آبجی هستم! اومدم

کیفش بدزدم یهویی دیدم توی کیف پرازدارو وقرص وآمپول ویک کاغذ ویزیت. توخجالت نکشیدی؟

مردیکه توروزروشن دزدی می کنی ! اونم اززنی که سرطان داره ؛ ممکن ۲روز بیشترزنده نباشه ؛ بزنم بکشمت کثافت! کامبیز داری چیکارمی کنی ؟ آروم باش ناسالمتی پزشک هستی ؛ ازتوبعیده این رفتارها! کنترل کن خودت ؛ آقای دکتربه جون بچه ام من بی تقصیرم غلط کردم ؛ ببخش منو! اشتباه کردم ؛ توروخدا ببخش ؛ به پلیس خبرندید ؛ خودم ازروی نداری دست به این کارزدم ؛ اجازه بده دستت وببوسم ؛ پاهاتو ماچ کنم؛ ازم بگذردکترجون . خیلی خب ننه من غریبم بازی درنیار؛ بخشیدمت برودنبال

 

به هوش اومده بود ؛ می

! چون می دونم اگرغزل

زندگیت؛ اما نه بخاطر خودت بلکه بخاطرغزل

 

بخشیدت و ازت می گذشت. حاال برو زودترتا نظرم عوض نشده ؛ نوکرم دکترجون؛ خدا عوضت بده؛ خدا بهت سالمتی بده ! کامبیزاین چه کاری بود کردی ؟ تا حاالندیده بودم عصبانی بشی! نمی دونم

کیوان ؛ واقعا نمی دونم. آقای دکتر؛ آقای دکتر؛ غزل به هوش اومد ؛ برو کنارببینم! کوکجاست؟ سالم

آقای دکتربالخره اومدی؛ سالم غزل خانم بازحرفام گوش نکردی وداروهات به موقع مصرف نکردی؟ دخترخوب چند باربگم باید داروهات مصرف کنی ؛ تا خوب بشی! دیگه دیرشده آقای دکتر؛ یعنی چی که دیرشده ؟ ازاین حرفها نزن ؛ خوشم نمیاد ؛ یادته به مریم چی گفتی ؟ زمانی که بچه اش توی تصادف

 

باش ؛

برگشتی گفتی : مریم قوی باش ؛ محکم

ازدست داده بود؛ یادت وقتی که فهمید سرطان داره

 

سرطان و۲تایی باهم شکست میدیم آره دکتریادم میاد؛ اما دیگه دیرشده ؛ غزل ازاین حرفها نداشتیم . راستی امروزاصال به گنجشک ها غذا دادی یا نه دخترخوب؟ دکتردرد دارم؛ قیافم نگاه کن ؛ ابروهام ریخته ؛ موهام ریخته ؛ دستام تاول زده ؛ توی موسسه بهم میگن: بی چاره ایشاال خدا شفات بده؛ طفلکی

عزیزم بعضی ها هم میگن : غزل ببین چیکار کردی؟ که خدا چوبش بهت زده ! همه غلط کردند ؛

گفتند؛ این حرفها چیه غزل؟ ایشاال زودترشفا میگیری ؛ دکتر: حرفای خنده دارنزن ؛ دیگه امیدی برای این زندگی ندارم ؛ محسن عشقم رفت و با دخترعمه اش ازدواج کرد. من توی یک موسسه که آدمای بی خانمان زندگی می کنند؛ فقط یک اطاق کوچیک برای زندگی دارم؛ خانواده ام رفتن؛ اما من می گم قضاوتم نکنید! هیچکس جرات نداره تو رو قضاوت کنه ؛ غزل توشفا میگیری من مطمئنم ؛ ثانیه های

آخره دکتر؛ گلوم خشک شده ؛ نفسم باال نمی یاد ! فقط حرف آخرم بگم دکترخوب گوش کن ؟ گوش

میدم عزیزم؛ بگودخترم! من یک سری دست نوشته داخل اطاقم دارم ؛ خواهشا اون هارو پیش خودتون نگهدارید دوست ندارم دست کسی بیفته . باشه عزیزم! امانت پیش من محفوظه ! تا کامل خوب بشی و

 

برگردی . یه چیزدیگه آقای دکتر: جانم بگو! من می خواستم مثل همه زندگی کنم؛ عاشقی کنم؛ برقصم ؛ شادی کنم؛ من برای همه مرهم درد بودم به همه دلداری می دادم ؛ اما ازدرون با سرطان آتیش می گرفتم؛ به همه روحیه می دادم؛ اما خودم خورد شدم ؛ آقای دکترمن ازخدا معجزه خواستم ؛ اما ؛ اما

خدا ؛خدا ؛ خ؛ دا ؛ خ ؛ دا ؛ غزل چی شد ؟ غزل حرف بزن ؟ کیوان زود دستگاه شوک بیار؛ زود

باش ؛ عجله کن ؛ زود باش، بزن ؛ بزن ؛ بزن ؛ کامبیز آروم باش؛ بی فایده اس آروم باش ؛ کامبیز:غزل مرد؛ دیگه کاری ازمون برنمیاد! کیوان بهت گفتم یک باردیگه دستگاه بزن کثافت بزن دستگاه ؛ غزل نفس بکش ! کامبیز بخدا داری اذیتش می کنی ؛ واقعیت قبول کن؛ غزل دیگه نیست ؛ ساعت هاست که مرده . کیوان : بالخره به آرزوش رسید و رفت حضوری پیش خدا ؛ آخه خیلی آرزوی مالقات با خود خدا داشت؛ حتی یادم یک روزی بهم گفت : آقای دکترمن اگربرم پیش خدا عین بچه ای که بعد ازچند

وقت پدرش ازسفربرگشته ؛ یه عالم مشت بارونش می کنم ؛ های ؛ های ؛ گریه می کنم . بهم گفت :

دلم فقط کمی خدا می خواد.

 

 

پایان .

 

 

 

نویسنده : پرستو عبدالهیان ( مهاجر )

 

0 0 رای ها
امتیاز این مطلب
guest
0 نظرات کاربران
Inline Feedbacks
دیدن تمام نظرات
0
لطفا نظرتو در مورد این مطلب بنویسx