یک قدم تا عشق اعظم طهماسبی داستانهای نازخاتون رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین یک قدم تا عشق قسمت ۱تا۲۰

یک قدم تا عشق قسمت ۱تا ۲۰ رمان:یک قدم تا عشق نویسنده:اعظم طهماسبی نویسنده:اعظم طهماسبی یکقدمتا_عشق قسمت۱ باد سرد پاییزی به صورتم تازیانه می زد، زیپ پالتویم راتا روی چانه بالا کشیدم و بی صبرانه به انتظار تاکسی ماندم. دردل مدام به فواد بدوبیراه می گفتم که حاضر نشده بود قید خوابش را بزندو مرا […]

یک قدم تا عشق اعظم طهماسبی داستانهای نازخاتون رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین یک قدم تا عشق قسمت ۶۱تا ۸۰

رمان یک قدم تا عشق قسمت ۶۱تا ۸۰ رمان:یک قدم تا عشق نویسنده:اعظم طهماسبی یکقدمتا_عشق قسمت۶۱ . اما اشك هاي من نه تنها به خواهش هاي باربد توجه نكرد بلكه بر شدت گريه ام لفزوده شد و آنقدر گريه كردم تا به هق هق افتادم . باربد كه حالا به كلي از شهر خارج شده […]

یک قدم تا عشق اعظم طهماسبی داستانهای نازخاتون رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین یک قدم تا عشق قسمت ۸۱ تا ۱۰۰

یک قدم تا عشق قسمت ۸۱تا ۱۰۰ رمان:یک قدم تا عشق نویسنده: اعظم طهماسبی یکقدمتا_عشق قسمت۸۱ همه جا رنگ سياه و ماتمه فرصت موندنمون خيلي كمه اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دل من گريه مي خواد سرنوشت چشاش كوره نمي بينه زخم خنجرش ميمونه تو سينه لب بسته سينه بسته غرق […]

سوگند آرام رضایی داستانهای نازخاتون رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین سوگند قسمت ۲۱تا ۴۰

رمان آنلاین سوگند قسمت ۲۱ تا ۴۰ رمان:سوگند نویسنده:آرام رضایی قسمت۲۱ من که اصلًا سرمایی نبودم خودمو چسبوندم به بخاری و خوابیدم. موقع شام بیدارم کردن اونقدر خسته بودم و سردم بود که نای غذا خوردنم نداشتم. فقط زوری غذا خوردم و یه کمک کردم تا زودتر بریم خونه. کلی بیخوابی داشتم که میخواستم جبران […]

سوگند آرام رضایی داستانهای نازخاتون رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین سوگند قسمت ۴۱تا ۶۰

رمان آنلاین سوگند قسمت ۴۱تا۶۰ رمان:سوگند نویسنده:آرام رضایی قسمت۴۱ سرمو گذاشته بودم رو پاهام و با دستام سرمو گرفته بودم. داشت از درد میترکید. یه دفعه دیدم مهران زنگ زده. گوشی رو برداشتم و گفتم: “الو، سلام.” با صدای سردی گفت: “علیک سلام. حالت خوبه؟ سرت به جایی خورده. هیچ معلوم هست که چی داری […]

سوگند آرام رضایی داستانهای نازخاتون رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین سوگند قسمت ۶۱تا۸۰

رمان آنلاین سوگند قسمت ۶۱ تا ۸۰ رمان:سوگند نویسنده:آرام رضایی قسمت۶۱ بعد با یه لبخند شیطنت آمیز گفت: “قابل توجه اون دانشجوهایی که سر کلاس دائم چرت میزنن” بعد یه نگاه گذری به جمع ما چهار نفر کرد و به آقای اکبری همونی که آزمایشگاهو بلد بود گفت: “لطفاً نشونمون بدید.” بخاطر حرف استاد کلی […]

سوگند آرام رضایی داستانهای نازخاتون رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین سوگند قسمت ۸۱تا ۱۰۰

رمان آنلاین سوگند قسمت ۸۱تا ۱۰۰ رمان:سوگند نویسنده:آرام رضایی قسمت۸۱ معمولا استاد کارگاهمون آقای اسدی بود اما ظاهراً اون روز مشکلی براش پیش اومده بود و از استاد معینی خواسته بود به جاش بیاد سر کلاس. بچه‌ها وقتی استادو دیدن همه دمق شدن. با اینکه استادو همه دوست داشتن اما دلشون نمیخواست که مسئول کارگاه […]

سوگند آرام رضایی داستانهای نازخاتون رمان آنلاین
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین سوگند قسمت۱۲۱تا آخر

رمان آنلاین سوگند قسمت۱۲۱تا آخر رمان:سوگند نویسنده:آرام رضایی قسمت۱۲۱ همونجور عصبانی رومو برگردوندم و دوباره شروع کردم به جواب دادن سؤالا. دیگه ساکت شده بود اما کامل روی برگه من دراز کشیده بود. دلم میخواست یه کتک حسابی بهش بزنم. تا جوابا رو تموم کردم و کامل نوشتم از حرصم بلند شدم تندی برگه‌مو دادم […]

میم سادات هاشمی داستانهای نازخاتون داستان مذهبی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین مدافع عشق قسمت ۱تا ۱۰

رمان آنلاین مدافع عشق قسمت ۱تا ۱۰ رمان:مدافع عشق  نویسنده میم سادات هاشمی   #مدافع_عشق #قسمت۱ هوالعــــــــــشق یڪےازچشمانم رامیبندم وباچشم دیگردرچهارچوب ڪوچڪ پشت دوربین عڪاسےام دقیق میشوم… هاله لبخندلبهایم رامیپوشاند؛سوژه ام راپیدا ڪردم پسری باپیرهن شونیزسرمه ای ڪه یڪ چفیه مشڪےنیمےازبخش یقه وشانه اش راپوشانده. شلوارپارچه ای مشڪےویڪ ڪتاب قطوروبه ظاهرسنگین ڪه دردست داشت حتم […]

میم سادات هاشمی داستانهای نازخاتون داستان مذهبی
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین مدافع عشق قسمت ۱۱تا ۲۰ 

رمان آنلاین مدافع عشق قسمت ۱۱تا ۲۰  رمان:مدافع عشق  نویسنده میم سادات هاشمی #مدافع_عشق #قسمت۱۱ خیره به آینه قدی اتاقم لبخندی ازرضایت مےزنم.روسری سورمه ای رنگم رالبنانـےمےبندم وچادرم راروی سرم مرتب میڪنم!صدای اِف اِف واین قلب من است ڪه مےایستد!سمت پنجره میدوم،خم میشوم وتوی ڪوچه رانگاه میڪنم.زهراخانوم جعبه شیرینی رادست حاج حسین میدهد.دختری قدبلند ڪنارشان […]