داستان کوتاه الهه کوچک

فهرست مطالب

داستانهای نازخاتون داستان کوتاه

داستان کوتاه الهه کوچک 

داستانهای نازخاتون

نویسنده:امیررضا باقرپور باغبان

الهه کوچک

 

در سالیان طولانی‌ترین شب سال را به نحسی می‌شناختند و هیچ نوزادی در آن به دنیا نمی‌آمد و مردمان بسیاری در همان وقت از سال می‌مردند.

شمس: ای دخترک در این وقت چرا بیداری ؟مگر نمی‌دانی که اکنون نحس‌ترین هنگام سال است؟

دخترک: چرا نباید اکنون بیدار ماند؟

– زیرا به دلیل طولانی بودن این شب ارواح تاریک و شیاطین به زمین می‌آیند و هر کس را که بیدار باشد اجازه زندگی به او نمی‌دهند و او را می‌کشند.

– اما من فکر می‌کنم که اگر در این هنگام بیدار بمانیم و به ستایش پروردگارمان مشغول شویم و با هم شاد باشیم آن شیاطین هیچگاه نمی‌توانند کوچکترین آسیبی به ما بزنند.

– آخرین چه حرفی است که می‌زنی؟!شاد بودن و شب زنده داری کردن چگونه می‌تواند آن ارواح تاریک را شکست دهد و آنها را از حمله به ما باز دارد؟

– اما من به این ایمان دارم که همیشه شادی ، امید و نور بر تاریکی ،غصه‌ها و نامیدی ها غلبه می‌کند و همیشه پیروز نهایی نور است و تاریکی دوام نخواهد داشت!

– اما دختر…

در همین لحظه صدایی می‌آید…

صدای تولد کودکی…

شمس: این دیگر صدای چیست ؟آیا تو نیز این صدا را شنیدی؟

دخترک: آری شمس شنیدم !صدای به دنیا آمدن کودکی بود، گمان کنم صدا از سوی کلبه تو بوده شمس!

– اما این غیر ممکن است! صدای تولد نوزاد آن هم از کلبه من؟! محال ممکن است باور نمی‌کنم!!

– اما شمس به راستی این صدا از سوی خانه تو بوده!

– دخترک بیا برویم و و ببینیم آیا این حقیقت دارد که انسانی در این شب و در خانه من پا به عرصه وجود نهاده چشم به جهان گشوده است؟!

آنها به سوی کلبه شمس را می‌افتند…

به هنگامی که در را می‌گشایند و وارد می‌شوند با صحنه باورنکردنی مواجه می‌شوند…

دختری که در زیبایی نظیر ندارد و سیمایی همچون فرشتگان آسمان دارد در آغوش همسر شمس است.

شمس: نمی‌توانم به آنچه که با چشمانم می‌بینم اعتماد کنم !آیا این حقیقت دارد که این فرشته زیبا از سوی پروردگار به من هدیه شده باشد؟!

دخترک: آری شمس حقیقت دارد!

– آخر مگر ممکن است کودکی در این هنگام ،در این شب نحس متولد شود؟

– آری شمس همان کس این شب طولانی را آفریده می‌تواند اگر که اراده کند کودکی را هم در این هنگام بیافریند.

شمس: ای دخترک تو راست می‌گفتی که اگر امیدوار باشیم هیچگاه تاریکی‌ها آسیبی نمی‌توانند به ما بزنند!

دخترک: حال شمس نام این الهه کوچک را چه می‌خواهی بگذاری؟

– نامش را یلدا می‌گذارم که معنی رویش و زایش را می‌دهد زیرا در این تاریکی نور امیدی را در دل من رویاند!

از آن پس آن خانواده هر سال سالروز تولد دخترشان را جشن گرفتند و در آن به شاد بودن و شب زنده داری کردن پرداختند؛ آرام آرام خانواده‌های دیگر نیز این شب را گرامی داشتند و همچون خانواده یلدا به حرف‌های آن دختر عمل نمودند.

امروزه ما آن شب را شب یلدا می‌نامیم که در شب‌های سال برای ما اهمیتی خاص و ویژه دارد.

 

 

0 0 رای ها
امتیاز این مطلب
guest
0 نظرات کاربران
Inline Feedbacks
دیدن تمام نظرات
0
لطفا نظرتو در مورد این مطلب بنویسx