سایت داستان نازخاتون رمان آنلاین آرام نویسنده الف_شين
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین آرام قسمت اول تا پنجم نویسنده الف_شين

رمان آنلاین آرام قسمت اول تا پنجم نویسنده الف_شين رمان آرام نویسنده : الف_شين ✅قسمت اول -الو؟ خانم دكتر؟ بفرماييد؟ -همسرتون تماس گرفتن و گفتن ساعت يك ميان دنبالتون،خواستم بهتون اطلاع بدم باشه،ممنون تلفن رو كوبيدم سرجاش بارها به حامد گفته بودم كه براي اينجور مسايل به موبايلم زنگ بزنه نه به منشي مطب نميدونم […]

سایت داستان نازخاتون رمان آنلاین آرام نویسنده الف_شين
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین آرام قسمت ششم تا دهم نویسنده الف_شين

رمان آنلاین آرام قسمت ششم تا دهم نویسنده الف_شين رمان آرام نویسنده : الف_شين ✅قسمت ششم سه روز بعد بچه ام سقط شد دكترا ميگفتن رحم مادر آمادگي كافي رو نداشته و به همين دليل بچه سقط شده اما من و حامد شش ماه قبل از بارداري پيش پزشك متخصص رفته بوديم و همه ي […]

سایت داستان نازخاتون رمان آنلاین آرام نویسنده الف_شين
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین آرام قسمت یازدهم تا پانزدهم نویسنده الف_شين

رمان آنلاین آرام قسمت یازدهم تا پانزدهم نویسنده الف_شين رمان آرام نویسنده : الف_شين ✅قسمت یازدهم صبح حامد منو رسوند مطب و خودش رفت سر پروژه ي جديدشون،ميگفت اين پروژه يكي از لوكس ترين برج هاي شهر ميشه،يه لحظه خشك ام زد،مهتاب گفته بود مردي كه باهاش صيغه كرده يكي از برج سازاي معروفه اما […]

سایت داستان نازخاتون رمان آنلاین آرام نویسنده الف_شين
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین آرام قسمت شانزدهم تا بیستم نویسنده الف_شين

رمان آنلاین آرام قسمت شانزدهم تا بیستم نویسنده الف_شين رمان آرام نویسنده : الف_شين ✅قسمت شانزدهم توي آسانسور شركت پدر حامد بودم داشتم فكر ميكردم كه چجوري باهاش حرف بزنم من هميشه مثل پدر خودم دوسش داشتم،چجوري الان بايد براي كاري كه با مهتاب و شاداب كرده بود ازش توضيح ميخواستم،من براي اين اومده بودم […]

سایت داستان نازخاتون رمان آنلاین آرام نویسنده الف_شين
داستان های نازخاتون

رمان آنلاین آرام قسمت بیست و یکم تا پایانی نویسنده الف_شين

رمان آنلاین آرام قسمت بیست و یکم تا بیست و چهارم پایانی نویسنده الف_شين رمان آرام نویسنده : الف_شين ✅قسمت بیست و یکم گفتم:ببخشيد كه اين موقع شب مزاحم شدم،منزل منصوري؟ گفت بله،شما؟ تعجب كرده بودم،فكر ميكردم مهتاب هنوزم تنها زندگي ميكنه،اما اين زن احتمالا مادرش بود گفتم:من آرامم،آرام شالچي،دوست دوران دبيرستان مهتاب،ميشه بگين مهتاب […]